ای دریغ!
پاکان را به بند میکشند که ناپاکی خود را پنهان کنند, غافاند از آنکه رسوای عالمند.
غافلند از آنکه کوس رسواییشان دیر زمانی است که به صدا در آمده.
از قطره خونی که بر زمین چکید, تا اشک سرد مادری که چشم انتظار فرزند آه کشید
از گلوله ای که به ناحق سینه ی خواهر و برادرمان را شکافت
طنابی که بر گردن بی گناهی آویخته شد
شلاقی که بر تن پاک آزاده ای فرود آمد
و حکمی که به ناحق امضا شد
از هیچ کدام خدایمان نخواهد گذشت ...
پاسخ همه ی اینها را خواهید داد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر