۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه

غصه دوای دردا نیست


خدا جون این دل ما پیر شد و رفت
از زمین و زمون دلگیر شد و رفت

آخه دنیا شده آیینه ی دق
صب تا شب تو گوشمون گریه و نق

بابا ولله ما داریم دشمنا رو شاد میکنیم
اونا که این روزا رو میخوان رو از خوشحالی آباد میکنیم

بچه ها پس چی شد اون کُرکُری ها
پس چی شد ادعای پیروی از همتا و باکری ها

ای خدا بیا ببین مبارزا ضعیف شدن
جلوی تلنگری ناامید و نحیف شدن

ما که ادعا میکردیم همه بچه های جنگیم
محکم و دلیر و بیباک جلو هر توپ و تفنگیم

بابا اون صدای بیشماریمون گوش زمونو کر میکرد
فریاد "الله اکبر" تو شبا دشمن و دربه در میکرد

پس بیاین باز دوباره خودمونو پیدا کنیم
دوباره یکی بشیم پستی ها رو رسوا کنیم

بدونیم غصه دوای دردا نیست
گریه راه ساختن فرداها نیست

خواهر و برادرم ما دست تو دست هم میدیم
و به وقتش همه ی بدخواها رو شکست میدیم

گلبرگ سبز   89.08.20



پاکان را به بند میکشند که ناپاکی خود را پنهان کنند

ای دریغ!
پاکان را به بند میکشند که ناپاکی خود را پنهان کنند, غافاند از آنکه رسوای عالمند.
غافلند از آنکه کوس رسواییشان دیر زمانی است که به صدا در آمده.

از قطره خونی که بر زمین چکید, تا اشک سرد مادری که چشم انتظار فرزند آه کشید
از گلوله ای که به ناحق سینه ی خواهر و برادرمان را شکافت
طنابی که بر گردن بی گناهی آویخته شد
شلاقی که بر تن پاک آزاده ای فرود آمد
و حکمی که به ناحق امضا شد
از هیچ کدام خدایمان نخواهد گذشت ...
پاسخ همه ی اینها را خواهید داد.

گلبرگ سبز 89.08.16



۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

صندلی های خالی همه ی حرفها ا زدند!

پیش از آغاز سخنرانی (!) با خود گفتم اینجا دیگر سازمان ملل است, شاید حرفهای تازه ای بشنویم, شاید برنامه ای جدی رو شود, شاید اهدافی نو مطرح گردد.
اما نه !!!
عجب که باز هم به نصیحت سران کشورهای دنیا پرداخته شد.
که البته بیشترین شنوندگان این نصایح صندلی های خالی بودند که نمیتوانستند لب به اعتراض بگشایند و یا سالن را ترک کنند.
اما باور دارم که همان صندلی های خالی اصل حرف را به تو, به ما و به همه ی دنیا زدند.
بله ! گفتند !
گفتند که این نمایش دیگر خریدار و بیننده ندارد.
گفتند ای آقایی که از کرامت انسانی می گویی, تو که اشغال و سرکوب و ترور و یازده سپتامبر را محکوم میکنی, تو که از قرآن و قرآن سوزی میگویی ...
کجای کاری برادر؟! کرامت انسانی مدت هاست که زیر سوال رفته.
چه زندگی ها که اشغال شدند, چه مردمی که خانه خراب شدند.
از ترور که گفتی ناگاه چشمان ندا در برابرم ظاهر شدند, نام علی موسوی در گوشم زمزمه شد. یاد سهراب, امیر جواری فر, محسن روح الامینی, مصطفی غنیان, ترانه موسوی, فرزاد کمانگر و همه ی کسانی که نامشان را میدانیم و آنها که هیچ گاه نامی ازشان اعلام نشد, آنها که بودند و به جرم دموکراسی خواهی دیگر نیستند در ذهنم زنده شد.
اگر این به قول شما سرمایه داران و قدرت طلبان به ملتهای دیگر ظلم میکنند, شما که به ملت خود ظلم کردید.
حوادث 30 خرداد که 11 سپتامبر را هم روسفید کرد.
باور کن پاره و لگدمال شدن قرآن در دفتر مراجع به همان اندازه زشت و شنیع است و محکوم میشود که سوزاندن آن محکوم است. کشتن مردم در روز عاشورا منزجر تر از هر حرکتی است.
شما که میگویی حقیقت سوختنی نیست, چطور خود دائماً این نکته را فراموش میکنی؟! چرا سعی بر از بین بردن حقایق دارید؟!
حقش بود به جای پیشنهاد < سال مبارزه با سلاح اتمی > برای سال 2011, < سال تلاش برای حفظ ارزشها و حقوق انسانی > پیشنهاد میدادید, تا هر آنچه خود به آن عمل نکردید را حداقل به زبان آورده باشید.
سپاس که باز هم یادآور شدید که چه بر ما گذشته!
به امید روزهایی سبز برای ایران عزیزمان.

گلبرگ سبز 89/07/02