۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه

برای افاضات آقای شریعتمداری . . .



شب چهارشنبه هشتم دی ماه 89 باز هم شاهد یک شو مضحک از رسانه ی میلی بودیم. از جمله برنامه هایی که در آن یکطرفه به محکمه میروند و راضی برمیگردند. برنامه ای که با حضور استاد سفسطه, عوام فریبی, سانسور و . . . , آقای شریعتمداری برگزار شد.
برنامه ای که فراتر از یک برنامه ی تلویزیونی بود, یک برنامه ریزی بود, یک تهدید بود.
در این برنامه علناً اعلام شد که  در طول سی و دو سال تاریخ انقلاب اسلامی هر که از مسیر ما خارج شد, از صحنه ی روزگار خارج شد.
اما در این میان اهانتهای وقیحانه ی شما آقای شریعتمداری,  به شعور و حضور مردم نابخشودنی است.
آقای شریعتمداری !
چه کسی تقلب کرد؟! کدام مردم فریب خوردند؟! مردمی که با دانش و شعور خود برای تغییر به میدان آمدند یا مردمی که با وعده و سیب زمینی از شما حمایت کردند؟!
آقای شریعتمداری !
وقاحت یعنی اینکه در چشم میلیونها نفر نگاه کنی و مستقیما به آنها اهانت کنی, بی شرمی این است که سیادت مردم و جنبش مردمی را با آوردن نام "هیلاری سادات کلینتون" مورد تمسخر قرار دهی. اینکه میلیونها نفر را وابسته به صهیونیست بدانی و بگویی فقط یونیفرم صهیونیست بر تن ندارند. این یعنی حضور مردم آزارت میدهد و نمیتوانی آن را باور کنی . . .!
از کل صحبتهای شما فقط یک حرف راست و درست میتوان استخراج کرد, و آن اینکه "همیشه مردم از مسئولین جلوتر حرکت میکنند." در بیست و پنجم خرداد سال 88 مردم ما این مطلب را ثابت کردند. مردمی که جان بر کف به خیابان ها آمدند, مردمی که برای آمدن با وعده های رنگارنگ روبرو نبودند و برای نیامدن تهدید نشدند, و فقط برای دفاع از حق خود حاضر شدند.
اما اکنون, با گذشت یک سال از حوادث خونین و ظالمانه ی عاشورای 88 آمده اید و داغ دل این مردم زخم خورده را تازه میکنید. حوادث عاشورا را به تصویر میکشید و نام فتنه گر بر مردم میگذارید, در حالی خودتان خوب میدانید فتنه ها از کجا برخاسته. و ما هم نیک میدانیم که همه ی  این نمایشها و دست و پا زدن ها برای پیگیری اهداف شومی است که در ذهن میپرورید. بدانید جنایت و خیانت منتسب به کسانی است که با نهایت بی شرمی و قساوت, در ظهر عاشورا خیابانها را به خون میکشد, که حکومت طاغوت نیز دست به چنین کاری نزده بود.
اما بدان, بدان که هنوز دچار هراسی, که اگر نبودی بیان نمیکردی "سرلشکرِ بی لشکر ترس ندارد." که از همین لشکر میلیونی میترسی, از همین مردم و شعور و درک مردم هراس داری, و برای رفع هراس خود و دلگرمی دادن به دوستانتان مردم را کوچک میشمارید.
بدان که ما چون شما سرسپرده نیستیم و برای وطن است که ایستاده ایم.
وباش تا صبح دولتت بدمد. . .

گلبرگ سبز 89.10.10

۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه

غصه دوای دردا نیست


خدا جون این دل ما پیر شد و رفت
از زمین و زمون دلگیر شد و رفت

آخه دنیا شده آیینه ی دق
صب تا شب تو گوشمون گریه و نق

بابا ولله ما داریم دشمنا رو شاد میکنیم
اونا که این روزا رو میخوان رو از خوشحالی آباد میکنیم

بچه ها پس چی شد اون کُرکُری ها
پس چی شد ادعای پیروی از همتا و باکری ها

ای خدا بیا ببین مبارزا ضعیف شدن
جلوی تلنگری ناامید و نحیف شدن

ما که ادعا میکردیم همه بچه های جنگیم
محکم و دلیر و بیباک جلو هر توپ و تفنگیم

بابا اون صدای بیشماریمون گوش زمونو کر میکرد
فریاد "الله اکبر" تو شبا دشمن و دربه در میکرد

پس بیاین باز دوباره خودمونو پیدا کنیم
دوباره یکی بشیم پستی ها رو رسوا کنیم

بدونیم غصه دوای دردا نیست
گریه راه ساختن فرداها نیست

خواهر و برادرم ما دست تو دست هم میدیم
و به وقتش همه ی بدخواها رو شکست میدیم

گلبرگ سبز   89.08.20



پاکان را به بند میکشند که ناپاکی خود را پنهان کنند

ای دریغ!
پاکان را به بند میکشند که ناپاکی خود را پنهان کنند, غافاند از آنکه رسوای عالمند.
غافلند از آنکه کوس رسواییشان دیر زمانی است که به صدا در آمده.

از قطره خونی که بر زمین چکید, تا اشک سرد مادری که چشم انتظار فرزند آه کشید
از گلوله ای که به ناحق سینه ی خواهر و برادرمان را شکافت
طنابی که بر گردن بی گناهی آویخته شد
شلاقی که بر تن پاک آزاده ای فرود آمد
و حکمی که به ناحق امضا شد
از هیچ کدام خدایمان نخواهد گذشت ...
پاسخ همه ی اینها را خواهید داد.

گلبرگ سبز 89.08.16



۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

صندلی های خالی همه ی حرفها ا زدند!

پیش از آغاز سخنرانی (!) با خود گفتم اینجا دیگر سازمان ملل است, شاید حرفهای تازه ای بشنویم, شاید برنامه ای جدی رو شود, شاید اهدافی نو مطرح گردد.
اما نه !!!
عجب که باز هم به نصیحت سران کشورهای دنیا پرداخته شد.
که البته بیشترین شنوندگان این نصایح صندلی های خالی بودند که نمیتوانستند لب به اعتراض بگشایند و یا سالن را ترک کنند.
اما باور دارم که همان صندلی های خالی اصل حرف را به تو, به ما و به همه ی دنیا زدند.
بله ! گفتند !
گفتند که این نمایش دیگر خریدار و بیننده ندارد.
گفتند ای آقایی که از کرامت انسانی می گویی, تو که اشغال و سرکوب و ترور و یازده سپتامبر را محکوم میکنی, تو که از قرآن و قرآن سوزی میگویی ...
کجای کاری برادر؟! کرامت انسانی مدت هاست که زیر سوال رفته.
چه زندگی ها که اشغال شدند, چه مردمی که خانه خراب شدند.
از ترور که گفتی ناگاه چشمان ندا در برابرم ظاهر شدند, نام علی موسوی در گوشم زمزمه شد. یاد سهراب, امیر جواری فر, محسن روح الامینی, مصطفی غنیان, ترانه موسوی, فرزاد کمانگر و همه ی کسانی که نامشان را میدانیم و آنها که هیچ گاه نامی ازشان اعلام نشد, آنها که بودند و به جرم دموکراسی خواهی دیگر نیستند در ذهنم زنده شد.
اگر این به قول شما سرمایه داران و قدرت طلبان به ملتهای دیگر ظلم میکنند, شما که به ملت خود ظلم کردید.
حوادث 30 خرداد که 11 سپتامبر را هم روسفید کرد.
باور کن پاره و لگدمال شدن قرآن در دفتر مراجع به همان اندازه زشت و شنیع است و محکوم میشود که سوزاندن آن محکوم است. کشتن مردم در روز عاشورا منزجر تر از هر حرکتی است.
شما که میگویی حقیقت سوختنی نیست, چطور خود دائماً این نکته را فراموش میکنی؟! چرا سعی بر از بین بردن حقایق دارید؟!
حقش بود به جای پیشنهاد < سال مبارزه با سلاح اتمی > برای سال 2011, < سال تلاش برای حفظ ارزشها و حقوق انسانی > پیشنهاد میدادید, تا هر آنچه خود به آن عمل نکردید را حداقل به زبان آورده باشید.
سپاس که باز هم یادآور شدید که چه بر ما گذشته!
به امید روزهایی سبز برای ایران عزیزمان.

گلبرگ سبز 89/07/02